نتیجه ها: شیرین |
| موضوع / نویسنده | برچسب ها |
| حکایت شیرین از مرحوم دولابی در غیبت امام عصرـ عج - الکفیل
| عج,
عصرـ,
امام,
غیبت,
در,
دولابی,
مرحوم,
از,
شیرین,
حکایت,
|
بسم الله الرحمن الرحیم
زرنگ باش!
سخنی از مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی
حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا از وظایف
منتظران در دوران غیبت می گوید: پدری چهار فرزند خود را
داخل اتاقی گذاشت و گفت: تا من بر می گردم، اینجا را مرتّب
کنید. خودش هم رفت پشت پرده و از آنجا نگاه می کرد، می دید
کی چه کار می کند و آنها را روی یک کاغذ می نوشت تا بعد
برای خودش حساب و کتاب کند.
یکی از بچه ها که گیج شده بود، یادش رفت. سرگرم بازی و
خوراکی شد. یادش رفت که پدرش گفته خانه را مرتّب کنید. یکی
از بچه ها که شرور بود، شروع کرد به داد و فریاد کردن و به
هم ریختن خانه و می گفت: من نمی گذارم کسی اینجا را مرتب...
|
| حکایات شیرین اخلاقی از علامه طباطبائی - مجتهدی
| طباطبائی,
علامه,
از,
اخلاقی,
شیرین,
حکایات,
|
علامه طباطبايى (ره)
ديدن صعود
پس از واقعه هفتم تير كه نزديكان ايشان نمى خواستند شهادت
سيد مظلوم ، آيت الله بهشتى را به علت كسالت علامه به
ايشان خبر دهند در همين حول يكى از اطرافيان حضرت استاد
به اتاقى كه ايشان در آنجا بود ميرود و علامه به او چنين
مى فرمايد: (( چه به من بگوييد و چه نگوييد من آقاى بهشتى را
مى بينم كه در حال صعود و پرواز است )) .
نسيم جان بستاند و صد جان دهد
آنچه در وهم تو نايد آن دهد
خضوع براى خدا
روزى علامه طلاطبايى (ره) در راهى مى رفتند كه كودك دوچرخه
سوارى با سرعت به ايشان زد و ايشان و آن پسر هر دو به زمين
خوردند ايشان با كمال حلم و بردبارى و تواضع بلند شدند و...
|
| وصال دوست ـ حکایتی شیرین درباره منجی موعود عجل الله فرجه - فهیمه
| فرجه,
الله,
عجل,
موعود,
منجی,
درباره,
شیرین,
حکایتی,
دوست,
وصال,
|
@ba1@
بشر بن سليمان برده فروش كه از فرزند زادگان ابو ايوب
انصارى، صحابى شريف پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) -
يكى از شيعيان امام هادى (عليه السلام) و امام حسن عسكرى
(عليه السلام) بوده، و در سامرا نيز همسايه حضرت (عليه
السلام) بوده است - مى گويد:
كافور، غلام امام هادى (عليه السلام)، نزد من آمد و گفت:
((مولاى مان امام هادى (عليه السلام) تو را مى خواند.))
من نزد حضرت (عليه السلام) شرفياب شدم، هنگامى كه در مقابل
ايشان نشستم، فرمود: ((اى بشر! تو از فرزندان آن گروهى هستى
كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را يارى دادند، و
اين دوستى در شما هيچ گاه از بين نخواهد رفت، و نسل به نسل...
|
| وظيفه بندگى ـ حکایتی شیرین - کمیل
| شیرین,
حکایتی,
بندگى,
وظيفه,
|
@ba8@
عابدى در بنى اسرائيل از مردم كناره گيرى كرد و مدّت
هفتاد سال مشغول عبادت شد.
خداى عليم ملكى را نزد او فرستاد و فرمود: عبادات تو قبول
نمى شوند و خودت را دچار مشقّت منماى و جِد و جَهد مكن !!
عابد در جواب گفت : چون آنچه به من واجب است عبوديّت و
بندگى مى باشد. لذا بايد وظيفه خود را هميشه انجام دهم .
ولى قبول شدن و قبول نشدن موكول به معبود من است !
وقتى آن مَلك مراجعت نمود، خداوند متعال فرمود: عابد چه
گفت ؟ مَلك گفت : پروردگارا تو عالمترى كه او چنان و چنين
گفت .
خداى سبحان فرمود: نزد آن عابد برو و بگو: ما طاعات تو را
به خاطر اين نيّت ثابتى كه دارى قبول كرديم .(5) بله ، وظيفه...
|