خوش آمدید مهمان گرامی! (وروددرخواست عضویت)
لا اله الا الله الحلیم الکریم لااله الا الله العلی العظیم
سبحان الله رب السماوات السبع و رب الارضین السبع
و ما فیهن و ما بینهن و رب العرش العظیم و الحمدلله رب العالمین
كاربر گرامی : جهت دسترسی سریع به امكانات انجمن ، بخش دانلود و گالری از تابلوی زیر استفاده فرمائید
logo
 

 


ارسال مطلب 
 
امتیاز این مطلب
  • 2 رای - 3.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تفاوت اساسی بین صوفی و عارف ـ فرق عرفان با تصوف
۱۳۸۹-۱۱-۶
مطلب: #1
تفاوت اساسی بین صوفی و عارف ـ فرق عرفان با تصوف
بسم الله الرحمن الرحیم

برای بهتر فهمیدن معنای عرفان و تصوف، باید به این مسئله توجه کرد که آیا عرفان و تصوف یک چیزند و مترادف یکدیگر بوده و هیچ فرقی با هم ندارند و یا اینکه نه تنها از جهت معنای لغوی و اصطلاحی با یکدیگر تفاوت داشته، بلکه از جهت طریقه و روش نیز با یکدیگر فرق دارند.
بررسی عرفان و تصوف از لحاظ واژه شناسی و اصطلاحی، بیانگر این مطلب است که این دو از نظر لغوی و اصطلاحی تفاوت اساسی با یکدیگر دارند؛ چراکه عرفان در لغت به معنای شناخت، شناختن، باز شناختن و دانستن است و مأخوذ از عرف می باشد. در حالیکه تصوف در لغت به معنای پشمینه پوشیدن و پشمینه پوشی است و مأخوذ از صوف به معنای پشم می باشد.
در اصطلاح نیز عرفان به معنای خداشناسی و شناسایی حق و اسماء و صفات اوست. و همچنین معرفت قلبی است که از طریق کشف و شهود حاصل می شود. و عارف به معنای دانا و شناسنده و کسی است که خدا و اسماء وصفات او را بشناسد. اما تصوف در اصطلاح تزکیه و تصفیه دل است از خواهش های نفسانی و ناپاکی ها و جدا شدن از خلق و خوی طبیعی و رسیدن به صفات روحانی و متخلق شدن به اخلاق الهی است. و صوفی به معنای کسی است که پشمینه پوشد و پیرو طریقه تصوف باشد.
نکته قابل توجه در اینجا این است که، اغلب دیده شده که عرفان و تصوف از نظر اصطلاحی مترادف دانسته شده و این دو واژه را به جای هم به کارمی برند، بطوریکه به نظر می رسد این دو به یک معنا بوده و بیانگر یک مکتب واحدند. درحالیکه تصوف برخلاف عرفان علم نیست، بلکه روش و طریقه است؛ طریقه ای زاهدانه بر اساس مبانی شرع و تزکیه نفس و اعراض و روی گردانی از دنیا و سیر به طرف کمال برای وصول و رسیدن به حق تعالی. بنابراین تصوف طریقه ای است که سالک راه حق از طریق آن به حق نائل می شود. این طریقه دارای ویژگی هایی است که آن را از سایر طرق متمایز می کند؛ بدین ترتیب که زاهدانه است، یعنی همراه با پرهیز و اعراض از دنیا و لذایذ آن است. البته اعراض و کناره گیری از دنیا برای رسیدن به حق است.
مطلبی را که در اینجا باید متذکر شد، این است که اعراض و دوری گزیدن از دنیا دارای اقسام و مراتبی است: 1- رسیدن به بهشت و بهره مند شدن از نعمت های آن. 2- خوف و ترس از خدا و عذاب اخروی. 3- رسیدن به کمال و وصال حق. این بخش و مرتبه اززهد و اعراض از دنیا مورد نظر و توجه اهل تصوف بوده؛ زیرا که همراه با خلوص و خالی از هر گونه طمع است.
از ویژگی های دیگر تصوف مبتنی بودن بر مبانی و اصول شرع است، به گونه ای که صوفیان در اعمال و آداب و رسوم خود به شرع استناد می کردند و مقید بودند که از حد وحدود شرعی خارج نشوند و کسانی که این مسئله را رعایت نمی کردند، ملحد و کافر می دانستند.
علاوه بر این تصوف بر مبنای تزکیه و تهذیب نفس نیز می باشد؛ به جهت پاک شدن از رذایل اخلاقی و برخورداری از فضایل و سجایای اخلاقی و در نهایت متخلق شدن به اخلاق الهی. بنابراین هدف از تصفیه و تزکیه نفس نیز وصول به حق است.
با توجه به تزکیه نفس در تصوف می توان گفت که تصوف عمل است وبا عرفان عملی از جهت مصداق یکی به نظر می رسد، اما شاید بتوان تفاوتی میان آنها قائل شد؛ بدین صورت که عرفان عملی، بیان طریقه تصوف را عهده دار است، به عبارت دیگر بیانگر طریقه تصوف است، نه خود طریقه تصوف. مانند اینکه بگوییم، پیاده روی طریقه ای برای رسیدن به مقصود است و این فرق می کند با علمی که قواعد و شرایط و مراحل پیاده روی را بیان می کند که چگونه و از کجا شروع شود، چگونه مراحل آن را طی کند و سرانجام به کجا ختم شود. بنابراین تصوف صرفا طریقه وصول به حق است که با طرق دیگر تفاوت دارد. وعرفان عملی بیان کننده چگونگی وصول به حق است. ( سجادی، مبانی عرفان و تصوف، ص: 8).
براین اساس عرفان یک مکتب فلسفی متعالی است که هدف آن شناسایی حق و حقایق عالم است، البته روش آن فلسفی و استدلالی نیست، بلکه برمبنای شهود و اشراق است و از این طریق سعی دارد تا حق و دقایق و رموز امور را دریابد.
بنابراین، اگرچه عرفان و تصوف مترداف به نظر می رسند، اما علاوه بر تفاوت معنایی و اصطلاحی که مورد بررسی قرار گرفت، ازلحاظ اندیشه وروش نیز تمایزاتی با یکدیگردارند، تمایزات به دست آمده در این باب عبارتند از:
1- تصوف یک مسلک و روش است؛ روش زاهدانه ای که براساس تهذیب نفس و اعراض از دنیا ونعمتهای آن است. اما عرفان یک مکتب فکری است برای شناخت حقایق و باطن امور از طریق اشراق و کشف وشهود.
2- عرفان یک مفهوم عام و کلی است و تصوف جزئی و خاص است؛ به عبارت دیگرعرفان متضمن تصوف وسایر نحله ها نیز می باشد، اما تصوف شاخه ای از عرفان است. بنابراین رابطه منطقی بین تصوف و عرفان عموم و خصوص من وجه است؛ چرا که در پاره ای از مصادیق جمع شده، بدین صورت که ممکن است شخصی هم عارف باشد و هم صوفی. اما هر کدام مصادیق خاصی نیز دارد؛ اینگونه که شخصی عارف باشد، اما صوفی نباشد ویا اینکه صوفی باشد اما عارف نباشد. (دهخدا، لغت نامه، ج10، ص1395: 2).
3- تصوف بخش عملی عرفان است که بیانگر سیر و سلوک عملی است و عرفان بخش ذهنی و علمی تصوف است. (همان).
4- تصوف وصوفی متضمن معنای دینی و مذهبی است؛ چرا که اطلاق نام صوفی مختص عارفانی است که به دین اسلام یا سایر ادیان ایمان داشته باشند، لذا به عارفانی که به هیچ دینی ایمان ندارند، صوفی گفته نمی شود. (فرهنگ معین، ج2، ص: 2292).
5- تصوف براساس مبانی و اصول شرع است، اما عرفان لزوما برمبنا واساس شرع نیست؛ زیرا که برخی از عرفان ها فاقد ریشه دینی بوده و هیچ اعتقادی به ادیان توحیدی ندارند.
6- تصوف با نوع اندیشه وآداب و رسوم خاصی که دارد بیشتر به یک قشر خاص اجتماعی تعلق دارد، اما عرفان پا را از این حد فراتر گذاشته وبدون تعلق داشتن به قشرو آداب و رسوم خاصی میسر بوده؛ چرا که عرفان حقیقی، دستیابی به کنه حقیقت است که به راحتی و با انجام آداب و رسوم خاص قابل وصول نیست. چه بسیارکسانی که در خرقه صوفی و درویش درآمدند، اما بهره ای از عرفان و معرفت حقیقی نداشته اند. (تحلیلی از کلیات علوم اسلامی شهید مطهری، ص: 206-205).
با توجه به نظرات بزرگان تصوف و محققان در باب تفاوت تصوف و عرفان با زهد، به نظر می رسد که تصوف و عرفان مترادف و به یک معنا بکار رفته ودر ظاهر تمایزی بین این دو قائل نشدند، بلکه به تمایزآن دو با زهد پرداخته اند. برخی از این نظرات عبارتند از:
1- «تصوف نه فقر است ونه زهد، بلکه اسمی است جامع معانی فقر و معانی زهد، بسا صفات و خصایصی دیگر که مرد بدون آنها صوفی نباشد، اگرچه زاهد یا فقیر بود». (سهروردی، عوارف المعارف، ص283).
2- «الزاهد سیار و العارف طیار». (ابونصرسراج، اللمع، ص: 465). این عبارت بدین معنا است که درحرکت به سوی مطلوب زاهد رونده و عارف پرنده است؛ یعنی عارف سریعتربه مقصد می رسد.
3- « در میان اشخاص عامی و درس خوانده هردو، کمترکسی است که فرق حقیقی ما بین سه لقب، یا سه اصطلاح عابد و زاهد و عارف را به خوبی و درستی دانسته باشد و آنها را با یکدیگراشتباه نکند». (همائی، جلال الدین، مولوی نامه، ج1، ص: 429).
4- ابن سینا نیز بین زاهد و عابد وعارف تمایزقائل شده ودراین باره می گوید: زاهد کسی است که ازمتاع وخوشی های زندگی روی گرداند و عابد کسی است که به انجام عباداتی مانند نماز و روزه وامثال آنها بپردازد وعارف کسی است که فکرخود را به قدس جبروت متوجه ساخته وپیوسته از پرتوهای نورحق درسرخود برخوردارباشد. و گاهی بعضی ازاین ها با بعضی دیگرترکیب می شوند. (ابن سینا، اشارات و تنبیهات، ج3، ص: 452).
چنانچه ملاحظه می شود سهروردی لفظ تصوف را به کار برده، ابونصر سراج، ابن سینا وهمایی لفظ عرفان را به کار برده اند و معنای کلی تصوف و عرفان را در نظر گرفته وتفاوت این دو با زهد را مطرح کرده اند. اما بنا بر نقل تاریخ، زاهدان از قرن دوم صوفی نامیده شدند و طریقه زاهدانه آنها تصوف نامیده شده است. ابن خلدون نیز به این مسئله اشاره کرده است ومی گوید: «در قرن دوم و پس از آن روی آوردن بدنیا شیوع یافت و مردم بآلودگی به دنیا مایل شدند کسانی که روی بعبادت آورده بودند بنام صوفی و متصوفه اختصاص یافتند». (مقدمه ابن خلدون، ج2، ص: 968).
بنابراین تصوف همان روش زاهدانه ای است که به مرور زمان تکامل پیدا کرد وبه صورت یک مکتب درآمد. با وجود این، اگر زهد را مبنای تصوف بدانیم، می توان تفاوت های مطرح شده بزرگان را تفاوت بین عرفان وتصوف تلقی کرد.
سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 3 کاربر به دلیل این ارسال از حسینی سپاسگزاری کرده اند.
آرام جان, دوست, پارسا

الهی! چون است که در خود می نگرم به تو نزدیک میشوم و در تو می نگرم از تو دور
My God! How it is that on looking upon myself, I approach you and looking upon you, I recede you

ارسال مطلب 


دسترسی سریع و کوتاه به بخش های مختلف:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان





 



Copy Right ©  AzhA Group 1389-1393 . All Rights Reserved
MyBB © 2014 MYBB Group & Persian Translation by AzhA
Theme by  Ivgeo Designs  &  Translation by AzhA 
حقوق نشر این وبگاه نزد AzhA محفوظ است
زمان جاری: ۱۳۹۳-۵-۳۱, ۱۱:۲۰ صبح
GTM +3:30