خوش آمدید مهمان گرامی! (وروددرخواست عضویت)
لا اله الا الله الحلیم الکریم لااله الا الله العلی العظیم
سبحان الله رب السماوات السبع و رب الارضین السبع
و ما فیهن و ما بینهن و رب العرش العظیم و الحمدلله رب العالمین
كاربر گرامی : جهت دسترسی سریع به امكانات انجمن ، بخش دانلود و گالری از تابلوی زیر استفاده فرمائید
logo
 

 


برچسب ها: زن, عرفان,
ارسال مطلب 
 
امتیاز این مطلب
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آیا زن می تواند عارف شود؟
۱۳۸۹-۱۰-۱۷
مطلب: #1
11 آیا زن می تواند عارف شود؟
بسم الله الرحمن الرحیم

زن و سلوک عرفانی
عرفان کشف و شهود حقیقت است از راه تهذیب نفس و قطع علایق از دنیا و امور دنیوی و توجه کامل به امور روحانی و فوق همه این ها توجه کامل به مبدأ متعالی و حقیقت هستی.

بر اساس این بیان هر انسانی اگر بخواهد می تواند به مقام کشف و شهود حقیقت نایل آید. زیرا همه انسان ها قابلیت تهذیب نفس و قطع علایق از دنیا و توجه کامل به خدا را دارند، چه زن باشد و چه مرد. بنابراین اگر زن ها نیز بخواهند به این مقام نایل شوند باید منازل و مراحل سلوک را طی کنند.

برای طی کردن مسیر سلوک و منازل وصال به حقیقت، عارفان منازل و مقاماتی را تنظیم کرده اند که افراد می توانند این منازل را یکی پس از دیگری به پیمایند و به نهایت سیر برسند و مقام ولایت را کسب نمایند و به عبارت دیگر: زن و مرد در تأمین توشه سفر و نردبان عروج تفاوتی ندارند و در تحصیل مقام خلافت و ولایت میدان برای زن و مرد باز است و هر دو به طور یکسان به دستاورد این سفر الهی دست خواهند یافت.

از این جهت پیامبر اکرم(ص) فرمود: «افضل نساء اهل الجنة خدیجة بنت خویلد و فاطمه بنت محمد و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم امرأة فرعون.»(1)

در روایت دیگری پیامبر(ص) فرمود: «ان اللّه تعالی اختار من النساء اربع: مریم و آسیه و خدیجة و فاطمه»(2) خدای سبحان از بین زنان چهارتن را برگزید، مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه بر اساس این دو روایت زنان زیادی وارد بهشت می شوند. اما افضل آنان این چهارتن هستند و یا از بین همه زنان این چهار تن را برگزید.

اگر کسی بپرسد چرا در بین زنان عالم تنها این چهار تن به این مقام رسیده اند گویا همه زنان توان دست یابی به این مقام را ندارند؟

در جواب می گوییم: اولاً بسیاری از زنان هستند که فضائل آن ها در تاریخ ثبت نشده است. علاوه ذکر این چهار نفر گویای انحصار نیست و اگر جامعه رشد کند و شرایط و امکانات ترقی و سعادت در اختیار هر دو صنف قرار دهد زنان می توانند پا به پای مردان در مسیر سلوک گام بردارند.

چنان که ملاحظه می شود دختر عظمای فاطمه زهرا(س) حضرت زینب(س) با همه مصائبی که دیده وقتی در برابر دژخیمی چون عبیداللّه بن زیاد قرار می گیرد و با خطاب که کار خدا را با برادرت حسین چگونه دیدی؟ با شهامت بگوید: «ما رأیت الّا جمیلاً» من غیر از زیبایی و جمال از خدا چیزی ندیدم خدای سبحان برای آن ها شهادت را مقرر فرموده و آنان به خوابگاه ابدی خود شتافتند.(3)

اگز زینب(ع) در مقام سلوک به مقام وصال نرسیده بود چنین جمله بلندی را نمی گفت که من جز جمال و زیبایی چیزی ندیدم البته در ادامه از زنانی یاد می شود که مقام سلوک را طی کرده و به ولایت رسیده اند.

حال اگر زنی بخواهد مقام سلوک را طی کند همانند مردان باید از کجا آغاز کند.

عارفان می گویند در سیر و سلوک عرفانی در آغاز باید مانع زدایی کرد و شرائط لازم سلوک را فراهم نمود.

مهمترین مانع سلوک غفلت از سفر و مسافر بودن است زیرا اگر کسی عازم سفر است ولی نداند که مسافر است و راهزن در کمین اوست می خوابد و دچار رهزن می شود در حالی که اگر بداند مسافر است قهراً به فکر حرکت و تحصیل زاد و توشه هماهنگ با مسیر و مقصد خواهد بود.

اگر انسانی بخواهد با غفلت مبارزه کند باید بیدار باشد از این رو یقظه و بیداری شرط لازم تهذیب نفس و سیر و سلوک شمرده شده است.

انسان وقتی بیدار شد و فهمید که مسافر است و باید به سیر بپردازد در جهت مانع زدایی تلاش می کند برای مانع زدایی ابتداء باید توبه کند و با توبه و انابه به جبران گذشته زهد را سر لوحه کار خود قرار دهد و برای رسیدن به مقام زهد و ترک وابستگی به دنیا باید اهل ریاضت و تمرین باشدو در مسائل اخلاقی به تمرین بپردازد و در تمام اوقات به مراقبه و نگهبانی از خویشتن اقدام کند و پیوسته از خود محاسبه و حسابرسی داشته باشد تا به تقوا برسد که نتیجه تقوا همانا منع از ورود غیر خدا به دل است.

مقامات عارفان
انسانی که مانع زدایی کرد و دل را از غیر خدا زدود حال باید به سیر باطنی و عمودی بپردازد تا به حق واصل شود اولین مقام سیر و سلوک پس از مانع زدایی ایمان به خدا و قیامت و راهی است که او را به بهشت خواهد رساند البته این ایمان زمانی نیست که آدمی به زبان بگوید: من خدا و قیامت را قبول دارم بلکه ایمان قلبی است که در پرتو آن به اطمینان دست یابد و بداند جهان مبدأی دارد به نام خدا و پایانی دارد به نام معاد و رهبرانی مانند انبیای الهی و کتابی به نام قرآن دارد.

مؤمن کسی است که وقتی نام خدا برده می شود دل های آن ها به شوق می تپد و آن گاه می آرمد. «انما المؤمنون الذین اذا ذکر اللّه وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً و علی ربهم یتوکّلون؛الذین یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون اولئک هم المؤمنون حقاً، لهم درجات عند ربّهم و مغفرة و رزق کریم»(4) مؤمنان تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود دلهاشان ترسان می گردد و هنگامی که آیات او بر آن ها خوانده می شود، ایمانشان افزون تر می شود و تنها بر پروردگارشان توکل می کنند.

آن ها که نماز را بر پای می دارند و از آن چه به آن ها روزی داده ایم انفاق می کنند، آری مؤمنان حقیقی آن ها هستند. برای آنان درجاتی نزد پروردگارشان است و برای آن ها آمرزش و روزی بی نقص و عیب خواهد بود.

ثبات و استواری
مرحله دوم سیر و سلوک ثبات و استواری است. تنها ایمان برای سیر و سلوک کافی نیست بلکه سالک باید به مقام ثبات در اعتقاد و ایمان برسد. قرآن کریم یکی از اوصاف برجسته سالکان کوی حق را ثبات می داند و می فرماید: «یثبت اللّه الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیوة الدنیا و فی الآخرة»(5) خداوند کسانی را که ایمان آوردند به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان استوار می دارد هم در این جهان و هم در سرای دیگر.

نیت
نیت روح عمل است و ممکن است انسانی ثابت قدم باشد ولی کار را بدون روح آن انجام دهد از این رو رسول اکرم(ص) فرمود: «فانما لکل امرء مانوی»(6) هر کسی باندازه نیتی که دارد طرفی می بندد. نیت از اعمال باطنی و از روزی های معنوی انسان است.

صدق
مرحله چهارم سلوک صدق و راستی است البته صدق فقط در گفتار نیست بلکه در نیت و عمل نیز هست از این رو خدا از کسانی که به عهدشان وفا می کنند به عنوان صادق یاد می کند: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه»(7) از مؤمنان مردانی هستند که در رعایت و عهد و پیمانشان صادق اند.

اخلاص
مرحله دیگر سلوک اخلاص است که آدمی قلبش را مخصوص حق کند تا احدی جز مقلّب القلوب در حرم دل او راه نیابد خدای سبحان فرمود: «و ما امروا الّا لیعبدوا اللّه مخلصین له الدین حنفاء»(8) مردم هیچ مأموریتی ندارند جز آن که دستورهای دین را مخلصانه برای خدا انجام دهند یعنی فهمشان و عملشان برای خدا باشد و محصول اخلاص نیز لقاء بهشت است البته این مسیر باید تا رسیدن به مقام توحید ادامه یابد.

مقام توحید
یکی از منازل سلوک مقام توحید است در این مقام انسان سالک می یابد که چیزی را مالک نیست و چیزی ندارد که آن را به خدا بسپرد، به جایی می رسد که می گوید: «لا یملک لنفسه نفعاً و لاضراً و لاموتاً و لاحیوةً و لانشوراً»(9) یعنی به جایی می رسد که به خوبی می یابد مالک سود و زیان و زندگی و مرگ و حشر و نشر خود

نیست. خدا نه تنها مالک آسمان ها و زمین است مالک انسان است، مالک ملک و سلطنت و نفوذ هم هست به هر که بخواهد این نفوذ را اعطا می کند و از هر که بخواهد آن را می ستاند.

توحید دارای دو مرحله است. در ابتدا توحید یکی گفتنی است یعنی مؤمن می گوید: لا اله الّا اللّه و به آن ها ایمان دارد و غیر خدا را موجودی شایسته عبادت نمی داند اما بالاتر از آن یکی کردن و آن این که بداند جز خدا مالک چیزی نیست و اگر انسان بداند جز خدا مالکی نیست به طور طبیعی خود را مالک چیزی نمی داند و چون خود را مالک چیزی نمی داند خود را تسلیم او می کند و از این جا فقر او ظهور می کند.

چون همه کمالات نفسانی و اخلاقی انسان بر اساس توحید صحیح تنظیم می شود محور اصلی نزاهت روح را توحید ناب تأمین می کند.

راه های رسیدن به توحید
برای راهیابی به مقام والای توحید راه های فراوانی وجود دارد، دین برای استحکام توحید در جان موحّد سالک حدودی را معین کرده است، حدود الهی یعنی امور ممنوعه، و این امور ممنوعه برای عدّه ای محرمات و معاصی است و برای

عدّه ای دیگر که بالاترند علاوه بر محرمات و معاصی مشتبهات و امور شبهه ناک است و برای عدّه ای که از این وارسته ترند مباحات است و این حدود برای رسیدن به توحید است و بهترین راه برای پیمودن این راه عبودیت و بنده خالص خدا بودن است و بنده خالص خدا پیوند خود را با غیر خدا قطع می کند.

یکی از راه های رسیدن به این مقام نزدیک شدن به کسانی است که به آن منزلت راه یافته اند به گونه ای که ولایت آن ها را در دل بپروراند و به سنت و سیرت آنان عمل کند و آنان اهل بیت عصمت و طهارت و همه انبیاء و اولیاء الهی هستند که انسان پس از شناخت آنان باید آن ها را الگوی خود قرار دهد و به آن ها اقتدا کند و از این راه مقام توحید را در خود تثبیت نماید.

نمونه هایی از زنان عارف
ناگفته این مراحلی که برای سلوک ذکر شد که برخی تا صد منزل و برخی تا هزار منزل ذکر کرده اند هم مردان می توانند این منازل را طی کنند و هم زنان می توانند این مراحل را طی کنند و در تاریخ فراوانند زنانی که دارای ذوق عرفانی بوده اند و آن ذوق را در خود شکوفا کرده اند.

1ـ رابعه عدویه
رابعه از اهل بصره بود و از کسانی که مسیر سلوک را طی کرده و به مقاماتی نایل آمده است.

یکی از کسانی که با او مراوده داشت واز موعظه و دعای او بهره می برد سفیان بود. روزی سفیان بر او وارد شد و دست به دعا برداشت و گفت: «اللهم انی اسئلک السلامة» خدا از تو سلامت مسئلت و درخواست می کنم. رابعه به گریه افتاد. سفیان به او گفت سبب گریه تو چیست؟ گفت: تو مرا به گریه وادار کردی، سفیان گفت چرا؟ رابعه گفت: نمی دانی سلامت از دنیا در ترک دنیاست و تو به آن آلوده ای.

این سخن در واقع معرّف مقام زهد است که انسان باید با رسیدن به این مقام از تعلق و وابستگی به دنیا و آلوده شدن به آن خود را سالم نگهدارد.

سخن دیگری از او نقل شده است که وی گفت: هر چیزی را ثمره و میوه ای است و ثمره و میوه معرفت روی به خدای متعالی آوردن است.

وی گفت: «استغفر اللّه من قلّة صدقی من استغفر اللّه» از خدا استغفار می کنم از کمی صداقتم در استغفار از خدا.

در واقع این معرفت بلندی است که آدمی کار خوب عبادی و غیر عبادی خود را خوب می داند، خیال می کند که کاری کرده است و نمی داند که به برکت لطف الهی این توفیق برای او حاصل شده است. روزی سفیان از او پرسید: بهترین چیزی که بنده به آن به خدای تعالی تقرب جوید کدام است؟ در جواب گفت: آن که بداند از دنیا و آخرت غیر وی را دوست نمی دارد. در واقع فقط خدا را دوست داشته باشد.(10)

2ـ مریم بصریه
این زن نیز از اهل بصره و همزمان با رابعه می زیست و با وی نیز ارتباط داشت: جمله ای از وی نقل شده است که گفت: از وقتی که این آیه را شنیده ام که: «وفی السماء رزقکم و ماتوعدون»(11) روزی شما در آسمان است و آن به شما وعده داده می شود هرگز غم روزی نخوردم و در طلب آن رنج نکشیدم.

انسانی که به مقام یقین رسیده و می داند روزی انسان در خزانه الهی است که او باید نازل کند و او وعده داده است که انسان را تأمین کند پس چرا آدمی باید غم و غصّه بخورد و این غم و غصّه او را به خود مشغول کند و وی مرا وادار به رنج طلب کند.(12)

3ـ معاذه عدویه
معاذه یکی از اقران رابعه بود که می گویند: چهل سال روی خود را به آسمان نکرد و هرگز در روز چیزی نخورد و در شب خواب نکرد به او گفتند: به نفس خود زیاد ضرر و زیان وارد می کنی: در جواب گفت: هیچ به خود ضرر نمی رسانم زیرا به جای شب روز را می خوابم و به جای خوردن در روز، شب غذا می خورم.

در واقع این زن دائم در سجده بود و دعا و از کسانی بود که شب ها به شب زنده داری می پرداخت و روزها را روزه می گرفت.(13)

4ـ زنی بود از شاگردان سرّی سقطی از عارفان معروف که آن زن پسری داشت و پیش معلّمی درس می خواند، روزی آن معلم پسر را به آسیا فرستاد اما وی به آب افتاد و غرق شد، معلم از آن واقعه سرّی را با خبر کرد وی گفت: برخیزید و با من بیایید تا پیش مادر او برویم. آن ها پیش مادر او رفتند و با او به سخن گفتن پرداختند و از مقام صبر و رضا سخن گفتند، زن گفت:ای معلم مقصودتان از بیان صبر و رضا چیست؟ گفت پسر تو غرق شده است. زن گفت پسر من را خدای سبحان غرق نکرده است، اما شیخ باز در صبر و رضا سخن گفت. زن گفت: برخیزید و با من بیایید، برخاستند و با وی رفتند تا به جوی آب رسیدند. پرسید در کجا غرق شده است محل غرق شدن را به او نشان دادند وی به آن جا رفت و فرزندش محمّد را صدا زد و او جواب دادو آن زن به آب رفت و دست پسر را گرفت و از آب بیرون آورد و به خانه برد شیخ به جُنید گفت: این چیست؟ جُنید گفت: این زن هرچه را که خدای بر وی واجب گرداند مراعات می کند و هرکه چنین باشد، هیچ حادثه و رویدادی نسبت به وی ایجاد نمی شود جز آن که آن را به وی اعلام کنند و چون او را به فوت پسر اعلام نکردند و دانست که آن حادثه رخ نداده است از این رو انکارکرد و گفت: خدا پسر مرا غرق نکرده است.(14)

این قصه نشان می دهد که اگر کسی واجبات الهی را رعایت کند و وظیفه اش را در برابر خداوند به درستی انجام دهد رویداد تلخی برای او پیش نمی آید و یا از وقوع آن حادثه و رویداد مطلع می گردد.

5 ـ فاطمه نیسابوری
یکی از زنان بزرگ عارف فاطمه نیسابوری است که در مکّه مجاور بود و گاه به بیت المقدس می رفت و به مکه باز می گشت روزی وی برای ذوالنون مصری چیزی فرستاد امّا او قبول نکرد و گفت: پذیرش چیزی از زنان مذلّت و کاستی است. فاطمه در جواب گفت: در دنیا هیچ عارفی بهتر و بزرگتر از آن نیست که وسیله و واسطه در بین مشاهده نکند و دهنده واقعی را ببیند در واقع اعطا کننده خداست و تو خدا را نمی بینی و واسطه را که یک زن است می بینی و چنین سخن می گویی پس باید معطی واقعی یعنی خدای سبحان را بنگری و فرستاده او را بپذیری.

ابویزید نیز گفت: در عمر خود فقط یک مرد و یک زن دیدم و آن زن همانا فاطمه نیسابوری بود که همه غیب ها برای او عیان و آشکار بود.

یکی از افراد از ذوالنون پرسید: چه کسی از عارفان را بزرگ دیدی؟ در جواب گفت: در مکّه زنی بود که او را فاطمه نیسابوری می گفتند که در فهم معانی قرآن سخن می گفت که شگفتی مرا بر می انگیخت و می گفت: هر که خاطرش با خدا نباشد به هر میدانی پای می نهد و به هر زبانی سخن می گوید و آن که خاطرش با خدا باشد او زبانش را از هر سخنی جز راستی فرو بندد و وی را بر آزرم داشتن از او و اخلاص وا می دارد.

همو گفته است: صادق متقی امروز در دریایی است که امواجش را به کام می کشد و او چون غرقه شدگان خدا را می خواند و از او خلاص و نجات می خواهد.

بازوی گفت: هر که عمل برای خدا می کند و او را می بیند عارف است و هر که عمل برای خدا می کند و تنها او را ناظر خویش می داند مخلص است.(15)

6ـ رابعه دختر اسماعیل
در شرح حال این زن آمده است: گاهی حالی برای او پیش می آمد که اهل بهشت را می دید و می گفت: «رأیت اهل الجنة یذهبون و یجیئون و ربما رأیت حورالعین یستترن منی باکما مهنّ» اهل بهشت را دیدم که در بهشت رفت و آمد می کردند و چه بسا حورالعین را دیدم که با آستینهایشان خود را از من می پوشاندند.(16)

چنان که مردانی هستند که خود را از ائمه مستور می دارند این زنان که نامبرده شده، نمونه ای از سالکان واصل اند که نشان می دهد زن و مرد می توانند در مسیر سلوک حرکت کنند و به کمالاتی نایل شوند.

نتیجه گیری
سیر و سلوک و حرکت در مسیر تهذیب نفس برای همه انسان ها میسّر است خواه زن باشد و خواه مرد ولکن افرادی در این مسیر قرار می گیرند که بیدار شوند و غفلت زدایی بکنند زاد و توشه سفر بردارند و اراده کنند و مراحل سلوک را یکی پس از دیگری طی کنند تا به مقام توحید نایل شوند چه توحید ذاتی و چه توحید صفاتی و چه توحید افعالی و چه توحید عبادی.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

17. نورالثقلین، ج 5.

18. بحارالانوار، ج 43، ص 19.

19. الملهوف، ص 67.

20. سوره انفال، آیه 2 ـ 3 ـ 4.

21. سوره ابراهیم، آیه 27.

22. بحار، ج 67، ص 186.

23. سوره احزاب، آیه 22.

24. سوره بیّنه، آیه 5.

25. مفاتیح الجنان، تعقیب نماز عصر.

26. نفحات الانس، ص 613 ـ 614.

27. سوره ذاریات، آیه 22.

28. نفحات الانس، ص 614ـ 615.

29. همان، ص 615.

30. همان، ص 622.

31. همان، ص 618 ـ 619.

32. درّالمنثور فی طبقات ربّات الحذور، ص 203.

برداشت این مطلب از سایت بیانات و آثار آیت الله جوادی آملی
پدیدآورنده: تهیه و تدوین: حجة الاسلام والمسلمین محمدرضا مصطفی پور
بازدید از وبگاه این کاربر سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 5 کاربر به دلیل این ارسال از گل نرگس سپاسگزاری کرده اند.
آرام, ابوالفضائل, دوست, فاطمه, مهربان
۱۳۸۹-۱۰-۱۷
مطلب: #2
RE: آیا زن می تواند عارف شود؟
آیا زنان می توانند همانند مردان وارد دنیای عرفان شوند و در عرفان نظری به معارف عرفانی دست یابند و در عرفان عملی به سیر و سلوک بپردازند و به کمال عرفانی یعنی ولایت دست یابند و به عبارت دیگر: آیا زنان مانند مردان می توانند با سلوک عرفانی به عالی ترین مراتب کمال یعنی انسان کامل شدن نایل شوند یا خیر؟

برای پاسخ به این سؤال در آغاز به تعریف عرفان نظری و عملی اشاره کرده و سپس دیدگاه برخی عارفان را در رابطه با زنان در سلوک عرفانی بازگو نموده و پس از آن به مبانی امکان سلوک عرفانی برای زنان پرداخته می شود.

عرفان در لغت به معنای شناخت و شناسایی است و در اصطلاح روش و طریقه ویژه ای است که برای دست یابی و شناسایی حقایق هستی و پیوند ارتباط انسان با حقیقت بر شهود و اشراق و وصول و ایجاد با حقیقت تکیه می کند و نیل به این مراتب را نه از طریق استدلال و برهان و فکر، بلکه از راه تهذیب نفس و قطع علایق از دنیا و امور دنیوی و توجه کامل به امور روحانی معنوی و در رأس همه توجه کامل به مبدأ و حقیقت هستی می داند.

عرفان خود بر دو نوع است: عرفان نظری و عرفان عملی

عرفان نظری
عرفان نظری نوعی حکمت نظری است که از طریق کشف و شهود و اشراق بر اساس مبانی دین الهی به تفسیر هستی و بیان کیفیت ارتباط خدا با انسان و جهان می پردازد و تلاش می کند تا از راه شناخت حق از طریق مظاهر او یعنی اسماء و صفات و افعال و آثار به طریق علم حضوری و مکاشفه و شهود و اشراق دست یابد و به دیگر سخن: عرفان نظری می کوشد تا پیوند حق با عالم و ربط عالم با حق و ضرورت کثرت از وحدت حقیقی و بازگشت کثرت به وحدت حقیقی را از طریق شهودی با طی مقامات معنوی تبیین کند.

عرفان عملی
عرفان عملی عبارت است از آداب و اعمالی که برای تهذیب نفس از سرچشمه منابع اسلامی و اندیشه اولیاء الهی دین و بزرگان طریقت و اهل معرفت معرفی شده تا پویندگان وادی معرفت برای وصول به حقیقت آن را به کار گیرند. در عرفان عملی آدمی با وظائف خود در برابر خدا و خلق و خود و هستی و جهان آشنا می شود و به همین دلیل است که از عرفان عملی به علم سیر و سلوک یاد می شود.

سیر و سلوک همانند سفر ظاهری، آغاز و مسیر و منازل و مقامات و غایاتی دارد که سالک برای وصول به کمال انسانیت یعنی توحید و ولایت باید این سفر را از آغاز به انجام برساند.

در واقع عرفان عملی در صدد ارائه برنامه ای برای حرکتی پویا و تکاملی غایت گر در وجود انسان است تا او بتواند راه وصول به حق و حقیقت را با چراغ هدایت شریعت تشخیص دهد و به غایت وجودی خویش دست یابد.

قیصری در تعریف عرفان می نویسد: عرفان علم به خدای سبحان است از حیث اسماء و صفات و مظاهرش و علم به احوال مبدأ و معاد و حقایق عالم و چگونگی بازگشت آن حقایق به حقیقت واحدی که همان ذات احدی حق تعالی است و همچنین عرفان معرفت طریق سلوک و مجاهده برای رها ساختن نفس از تنگنای قید و بند جز ثبت و پیوستن به مبدأ خویش و اتصاف آن به نعت اطلاق و کلیت است.(1)

در جهان بینی عارفان، هستی حقیقی منحصر به حضرت حق و اسماء و صفات و مظاهر و تجلّیات او مورد توجه است که از طریق شهود و کشف برای او حاصل می شود و راه رسیدن به مقام کشف و شهود نیز سیر و سلوک عرفانی و راه و روش هایی است که عارفان در برابر انسان قرار می دهند.

البته عارفان کتاب ها و دستورالعمل هایی را در این رابطه تنظیم کرده اند که افراد با آشنایی با آن برنامه ها و استفاده از آن ها مراحل سلوک از مرحله یقظه و بیداری تا مقام توحید طی نماید.

زن در نظر ابن عربی
محی الدین ابن عربی که از عرفای بزرگ و اولیاء مهم است درباره زنان می نویسد: اعلم ایدک الله ان الانسانیة لمّا کانت حقیقة جامعة للرجل و المرأة لم یکن للرجال علی النساء درجة من حیث الانسانیة؛(2) بدان که انسانیت حقیقتی است واحد و جامع مرد و زن، از این رو مردان از حیث انسانیت بر زنان برتری ندارند.

وی می گوید: مردان و زنان در اصل انسان بودن با هم اشتراک دارند و اختلاف و افتراقشان تنها در ذکورت و انوثت است که امر عارضی است و داخل در جوهره و اصل وجود انسان نیست.

قیصری در شرح فصوص نیز می نویسد: «انّ المرأة باعتبار الحقیقة عین الرجل و باعتبارالتعین یتمیز کل منهما عن الآخر»(3) از نظر حقیقت میان زن و مرد امتیازی نیست و حقیقت زن عین حقیقت مرد است و فقط از جهت تعیّن و تشخیص از یکدیگر ممتازند.

و چون زن و مرد در حقیقت انسانیت مشترکند و انوثت و ذکورت امری عارضی هر دو می توانند مقامات عرفانی را طی کنند.

محی الدین می گوید: «انّ هذه المقامات لیست مخصوصة بالرجال فقد تکون للنساء ایضاً لکن لماکانت الغلبة للرجال تذکر باسم الرجال»(4) طی مقامات عرفانی اختصاص به مردان ندارد بلکه برای زنان نیز هست اما چون اغلب مردانند که در این مسیر قرار می گیرند اسم آنها ذکر کرده است.

در غیر این صورت زنانی چون مریم بنت عمران و آسیه همسر فرعون و خدیجه و فاطمه(س) به این مقام نائل آمدند.

زن کاملتر از مرد
محی الدین در فصّ محمدی هنگامی که از سرّ محبوبیت زن برای پیامبر(ص) سخن می گوید، می نویسد:چون ذات اقدس الهی منزّه از آن است که بدون مجد و مظهر مشاهده شود، هر مظهری که بیشتر جامع اسماء و صفات الهی باشد، بهتر خدا را نشان می دهد و زن در مظهر بودن خدا کامل تر از مرد است، زیرا مرد فقط مظهر قبول و انفعال است چون مخلوق حق است و به لحاظ مخلوق بودن، خلقت را پذیرفته است اما زن، هم مظهر قبول و انفعال الهی است و مظهر فعل و تأثیر الهی.

چون مرد را مجذوب و محبّ خود می سازد و این تصرف و تأثیر نموداری از فاعلیت خدا است. بر این اساس است که زن از مرد کامل تر است.

اگر مرد بخواهد خدا را مظهریت خود مشاهده کند، شهود او تام نیست ولی اگر بخواهد خدا در مظهریت زن نگاه کند، شهود او به کمال و مقام می رسد.از این رو زن محبوب پیامبر اکرم(ص) قرار گرفته است.(5)

برای روشن شدن گفتار ابن عربی دو نکته بیان می شود.

1ـ از این فاعل بودن و منفعل بودن زن نسبت به مرد مطرح است یعنی زن منفعل از مرد و فاعل در اوست نه منفعل از او و فاعل در اوست یعنی زن از مرد تأثیر می پذیرد و در او تأثیر می گذارد بگونه ای که او را مجذوب خود قرار می دهد.

البته زن در تأثیرگذاری خود در جنین مظهر خالقیت خدا است و در ساماندهی جنین در رحم نقش خالقیت دارد.

2ـ منظور از محبت در این بحث حبّ الهی است نه شهوت حیوانی چنان که خود محی الدین می گوید: «و من احبّهنّ علی جهة الشهوة خاصة نقصه علم هذه الشهوة فکان صورة بلاروح عنده»(6) اگر کسی زنان را از جهت غریزه طبیعی دوست داشته باشد راز این اشتیاق را نمی داند و چون علم به هدف و آگاهی از راز به منزله روح و خود گرایش به منزله صورت و هیکل است اهل شهوت بدون محبت الهی همانند صورت بدون روح است.

درباره مقامات عرفانی می گوید: «و کل ما نذکره من هؤلاء الرجال باسم الرجال فقد یکون منهم النساء ولکن یغلب ذکر الرجال و قیل لبعضهم کم الابدال فقال اربعون نفساً فقیل له لم لاتقول اربعون رجلاً فقال قد یکون فیهم النساء»(7) هرچه از این طبقات به اسم رجال نام بردیم از باب تغلیب است و گرنه گاهی زنان نیز به این درجات و مقامات نائل می شوند بعد می افزاید: از شخصی پرسیدند ابدال چند کسند، پاسخ داد، گاهی زنان نیز به این مقام می رسند یعنی رسیدن به مقامات عرفانی اختصاص به مردان ندارد بلکه زن ها نیز توان دست یابی به این مقامات دارند.

مبانی سلوک عرفانی
بعد از تعریف عرفان و دیدگاه عارفان در رابطه با زن و امکان سلوک عرفانی برای وی و طی کردن مراحل کمال حال به مبانی آن می پردازیم و بیان می کنیم که زن قابلیت سیر عرفانی و سلوک معنوی برای راه یابی به مقام ولایت را داراست و آن مبانی عبارتند از:

1ـ مقام خلیفة اللهی انسان
بالاترین مقامی که انسان سالک در پی دست یابی به آن است خلیفة اللّه شدن است. خلافت به مقام انسانیت مربوط است نه شخص یا صنف خاص یعنی آدم، شخصاً خلیفة اللّه نیست بلکه مقام آدمیت خلیفة اللّه است و به عبارت دیگر: خلافت در آن شخصیت انسانی آدم است و در شخصیت انسانی زن و مرد یک تنند بر این اساس اگر در قرآن آدم به اسماء الهی تعلیم شد و سپس مسجود فرشتگان قرار گرفت در واقع انسان اسماء الهی را فرا گرفت و به همین دلیل مسجود فرشتگان واقع شد زیرا محور تعلیم و تعلم، جان آدمی است نه بدن و نه مجموع جان و بدن عالِم، روح انسان است و روح نه مذکر است و نه مؤنث.

بنابراین جان است که به اسماء الهی عالم و در نتیجه معلم فرشته ها پس آن که خلیفة اللّه است جان آدمی است و آن که مسجود فرشتگان قرار گرفت، نیز جان انسان است.

خدای سبحان به همه انسان ها خطاب می کند، ما شما را آفریدیم و تصویر کردیم و بعد به فرشته ها گفتیم که برای آدم سجده کنند «ولقد خلقناکم ثم صوّرناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم»(8) انسان را آفریدیم سپس او را صورت بندی نمودیم سپس به ملائکه گفتیم به آدم سجده کنید. در اینجا از عصاره انسان ها که انسانیت است به آدم یاد شده و به فرشته ها گفته که در برابر او خضوع کنند.

در جریان دشمنی شیطان با آدم در واقع سخن از دشمنی شیطان با انسانیت است چه زن و چه مرد، هر دو در معرض عداوت و دشمنی شیطان هستند و برای همین جهت است که گفت: «فبعزّتک لاغوینهم اجمعین»(9) به عزت تو سوگند همه را اغوا و گمراه می کنم و آن همه خواه زن و خواه مرد باشد.

اگر انسان خلیفة اللّه است و مقام انسانیت از ذکورت و انوثت منزه است چرا مردان فراوانی به این مقام راه یافته اند ولی از زنان فقط چهار نفر مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه(س) به این مقام رسیده اند.

در جواب باید گفت: اولاً از نظر دین راه برای پیمودن مسیر کمال و رسیدن به مقام خلیفة اللّه برای زن و مرد باز است و هیچ کمالی مشروط به ذکورت یا ممنوع به انوثت نشده است و ثانیاً بسیاری از زنان در این مسیر قرار گرفته اند ولی نامشان در تاریخ ثبت نشده است و ثالثاً اگر جامعه امکانات ترقی و سعادت را در اختیار هر دو صنف قرار دهد و هر دو بتوانند از آن استفاده کنند می توانند به کمال برسند. باید جامعه را از انحطاط و کوته فکری و انحطاط و عقب ماندگی نجات داد تا همه افراد به طور برابر از امکانات برای رشد و ترقی استفاده کنند.

2ـ سالکان کوی جمال و جلال
همه انسان ها سالک کوی حقند و در این سلوک خدا را ملاقات می کنند برخی جمال خدا را و برخی جلال خدا را دیدار می کنند: قرآن می فرماید: « یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه»(10) ای انسان تو با تلاش و رنج و زحمت به سوی پروردگارت پیش می روی و سرانجام او را ملاقات خواهی کرد.

در این آیه خطاب به همه انسان ها است که همگان مسافرانی هستند که از سر حد عدم بار سفر بسته و به اقلیم وجود گام می نهند، همگی رهرو ره عشق خدایند.

در حقیقت آیه سفرنامه سالکان کوی حق است که در این سفر عدّه ای با دیدار جمال الهی به سعادت نایل می شوند چرا که آنان نامه اعمال خود را با دست راست دریافت و مسرورانه به جمع همراهان خود می پیوندند و عدّه ای با جلال و قهر الهی روبرو می شوند و گرفتار شقاوت می گردند و نامه اعمال آن ها از پشت سر به آن ها داده می شود و گرفتار عذاب الهی می شوند.

موحّد راستین چه زن باشد و چه مرد هماره سیر خود را با حق ادامه می دهد و همه مراحل سلوک خود را همراه حق می گذراند و هرگز کثرت را بدون شهود وحدت نمی گردد، هیچ گاه رؤیت خلق، حجاب شهود خالق نمی شود، بلکه دائما خلق را آیت حق می داند و از این آیینه، جمال دلارای خالق را در سراسر آیینه های گیتی می بیند و سرانجام مظهر هدایت می شود.

در این حرکت هیچ امتیازی بین زن و مرد نیست زیرا سفر حقیقی در مراحل توحید به عهده انسانیت است که از ذکورت و انوثت مبرّا است شاهدان سالک کوی حقیقت مراحل سفر را به چهار مرحله تقسیم کرده اند:

1ـ سفر از خلق به حق و از کثرت به وحدت.

2ـ سیر از حق به حق و سفر در دریای وحدت و شهود اسماء و صفات همان واحد یکتا و یگانه.

3ـ سفر از حق به خلق و از وحدت به کثرت آثار و افعال.

4ـ سفر از خلق به خلق با صحابت و همراهی حق.

در این سفر چهارگانه بین زن و مرد فرقی نیست و هردو می توانند این سفرهای چهارگانه را داشته باشند و به مقام ولایت دست یابند.

3ـ تقرّب به خدا و تقوا معیار سلوک
بر اساس آموزه های قرآن معیار کمال انسانی تقرّب به خدا و تقوا است. انسان متقی وقایه و سپر دارد و تقوا به او بینش عارفانه می دهد، انسان با تقوا با داشتن این سفر همواره خیر و صلاح را در نظر گرفته و آن را به خدا ارتباط می دهد زیرا می داند هر خیری منشأ آن خداست و از طرفی شرّ و بدی را از خدا دور و به خود نسبت می دهد و انسان سالک به مرحله ای می رسد که اهل وقایت است و در این سپرگیری بین زن و مرد فرقی نیست هر دو می توانند این سپر را تهیه کنند.

4ـ موفق ترین راه سلوک
فکر و ذکر دو راه تعالی انسان است زنان در ذکر و مناجات که راه دل و عاطفه و شور و محبت است یا از مردان موفق ترند و یا همتای آنان، راه ذکر و مناجات راه اساسی است و راه فکر راه فرعی است زیرا راه فکر راه فراگیر نیست، اما راه دل و مناجات به روی همه در رسیدن به کمال روح قلب سلیم لازم است.(11) و زنان نوعاً از سلامت دل برخوردارند، در قیامت صاحبدلان و سالم دلان سالم اند پس در نتیجه زنان به دلیل برخورداری از سلامت دل موفق ترند.

نتیجه گیری
با توجه به مجموعه بحث ها سلوک عرفانی و رسیدن به مقام کشف و شهود اختصاص به مردان ندارد بلکه زنان و مردان هر دو می توانند در این مسیر حرکت کنند و به مقام کمال نایل شوند زیرا:

اولاً: کمالات انسانی در پرتو عبادت و اطاعت حق است و این دو میان زن و مرد مشترک است و در نتیجه راه تکامل آنان نیز مشترک است.

ثانیاً: دعاها و نیایش ها از بهترین راه های تکامل انسانی است، زیرا کمال انسانی در نزدیکی به خداوندی است که علم محض و هستی خالص و قدرت صرف است و راه تخلّق به اخلاق الهی و تقرب به آن کمال عبادت ها ونیایش ها است، در این نیایش ها هیچ فرقی بین زن و مرد نیست و مهمترین مناجات و دعاها را برای زن ها و مردها یکسان تعلیم کرده اند بنابراین در کمال حقیقی که در مناجات ها و دعاها، عبادت ها را اطاعت ها ظهور کرده است سهم زن و مرد یکسان است.

ثالثاً: نصیب و بهره زن ها از مناجات و پند و اندرزگیری، اگر بیش از مردها نباشد، کمتر نیست. زیرا زن موجود عاطفی و رقیق القلب است و در راه ذات اقدس الهی، رقت دل، عاطفه و احساس نقش مؤثرتری دارد بنابراین او می تواند در این راه از مردها موفق تر باشد.

رابعاً: زن در میدان مبارزه و جهاد با هوای نفس به دلیل داشتن سلاح قوی و نیرومندی به نام دعا و نیایش و در نتیجه گریه می توانند کامیاب تر باشند چون خدای سبحان در راه تهذیب نفس مسلح تر از مردها آفریده شدند.

خامساً: گرچه جمال برای زنان سرمایه است و باید آن را به جا مصرف کنند و زکات آن که عفاف و پاکدامنی است بپردازند: «زکاة الجمال العفاف» لیکن جمال حقیقی زنان در انجذاب به سوی جمال مطلق است و باید در تحصیل آن دقت کنند از این رو آنها باید از سرمایه رقت قلب و احساس به عنوان سلاح مبارزه با کفر و فساد و اسباب تحصیل قرب و کمال استفاده کنند.

در پایان لازم است توجه شود که در تاریخ زنان فراوانی بوده اند که دارای ذوق عرفانی بوده اند و مقامات سلوک عرفانی را طی کرده اند که می توان در این رابطه به کتاب هایی چون نفحات الانس جامی و مانند آن مراجعه کرد.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

12. رسائل قیصری، ص 7.

13. فتوحات مکیه، ج 3، ص 87.

14. شرح فصوص الحکم قیصری، ج 2، ص 1332.

15. شرح فصوص الحکم تصحیح آقای حسن زاده آملی، ج 2، ص 127.

16. همان، ص 1345.

17. همان، ص 1350.

18. فتوحات مکیه، ج 2، ص 7.

19. سوره اعراف، آیه 11.

20. سوره ص، آیه 82.

21. سوره انشقاق، آیه 6.

22. در قرآن فرمود: «یوم لاینفع مال و لابنون الامن اتی اللّه بقلب سلیم» (سوره شعراء،آیه 88 ـ 89) روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمی دهد مگر کسی که دلی پاک به سوی خدا آورد.
برداشت این مطلب از سایت بیانات و آثار آیت الله جوادی آملی
پدیدآورنده: تهیه و تدوین: حجة الاسلام والمسلمین محمدرضا مصطفی پور
بازدید از وبگاه این کاربر سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 8 کاربر به دلیل این ارسال از گل نرگس سپاسگزاری کرده اند.
آرام, ابوالفضائل, دوست, سامان, سحرخیز, عبدالله, فاطمه, مهربان
ارسال مطلب 


دسترسی سریع و کوتاه به بخش های مختلف:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان





 



Copy Right ©  AzhA Group 1389-1393 . All Rights Reserved
MyBB © 2014 MYBB Group & Persian Translation by AzhA
Theme by  Ivgeo Designs  &  Translation by AzhA 
حقوق نشر این وبگاه نزد AzhA محفوظ است
زمان جاری: ۱۳۹۳-۵-۳۰, ۰۹:۳۰ عصر
GTM +3:30