خوش آمدید مهمان گرامی! (وروددرخواست عضویت)
لا اله الا الله الحلیم الکریم لااله الا الله العلی العظیم
سبحان الله رب السماوات السبع و رب الارضین السبع
و ما فیهن و ما بینهن و رب العرش العظیم و الحمدلله رب العالمین
كاربر گرامی : جهت دسترسی سریع به امكانات انجمن ، بخش دانلود و گالری از تابلوی زیر استفاده فرمائید
logo
 

 


ارسال مطلب 
 
امتیاز این مطلب
  • 1 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تفاوتهاي وحي با تجربه ديني - استاد عابدی
۱۳۹۰-۱۰-۱۴
مطلب: #1
تفاوتهاي وحي با تجربه ديني - استاد عابدی
بسم الله الرحمن الرحیم

بررسي تفاوتهاي وحي با تجربه ديني

این مقاله توسط حجت الاسلام و المسلمین عابدی در دانشگاه نایروبی (University of nairobi)
در پاسخ به نظریات دکتر سروش با موضوع بررسی تفاوتهای وحی با تجربه دینی ارائه گردیده است.

[تصویر: 114.jpg]

برخی از نویسندگان"وحی" را همان تجربه دینی یا تجربه عرفانی قلمداد کرده اند.
مقاله حاضر ضمن اشاره به سخنان طرفداران نظریه فوق، پس از توضیح کوتاهی در مورد تجارب دینی، بحث از تفاوتهای تجربه دینی با مساله وحی پرداخته شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی تفاوتهای "وحی" با "تجربه دینی" و "کشف و شهود عرفانی"

چکیده:

برخی از نویسندگان"وحی" را همان تجربه دینی یا تجربه عرفانی قلمداد کرده اند. در مقاله حاضر ضمن اشاره به سخنان طرفداران نظریه فوق، و پس از توضیح کوتاهی در مورد تجارب دینی، به بحث از تفاوتهای تجربه دینی با مساله وحی پرداخته شده است. ویژگی های تجربه دینی مانند غیر قابل بیان بودن، مطابقت با فرهنگ و محیط زمانه، غیر عقلانی بودن آنها و فاعل و موجد بودن نفس انسان نسبت به آنها، به بحث گذارده شده و پس از بیان انقطاع پذیری وحی و عدم انقطاع پذیری تجربه دینی و قابلیت و شمول وحی نسبت به الفاظ و معانی و انحصار تجربه دینی در معانی و عدم شمول نسبت به الفاظ و نیز غیر قابل انتقال بودن تجربه دینی بخلاف وحی به بیان تفاوت جوهری وحی و تجربه دینی پرداخته شده و توضیح داده شده که در تجربه دینی نفس انسان چون مثال باری تعالی است مبدع صور باطنی بوده و نوعی محاکات و صورتگری نسبت به عالم ملکوت دارد. اما در وحی نفس نبی اتصال به عالم عقلی دارد- بخلاف تجربه دینی که در آنجا فقط نفس انسان مشاهده ملکوت می کند نه آنکه اتصال و اتحاد با آن داشته باشد.- و این عالم عقلی را که " قلم الهی" یا " لوح محفوظ" می نامند مشتمل بر همه حقایق و اعتباریات بوده و نفس نبی مرتبه نازله آنها را بیان می کند و در نتیجه کلام نبی یا وحی بیان همان ملکوت با اختلافات تشکیکی حقیقت و رقیقت است اما در تجربه دینی بیان مشاهدات است بنحو محاکات و تمثیل و نوعی از تباین لفظ و معنا.

[تصویر: _Vahy.jpg]

مقدمه

ویژگی اصلی و مشترک تمامی پیامبران سه مساله "وحی"، "عصمت" و "معجزه" است. در این میان پدیده وحی از اهمیت و جایگاه بالاتری برخوردار بوده و عصمت و معجزه به عنوان امور وابسته به وحی، تلقی می شوند. زیرا مقصود از عصمت آن است که پیامبران در چهارمرحله: اخذ وحی، نگهداری وحی، ابلاغ وحی و عمل به وحی معصوم بوده و اشتباهی ندارند. و مساله معجزه نیز به عنوان برهان برای اثبات وحی و نبوت است زیرا معجزه فعل خداوند است و در خداوند فعل به منزله قول بوده و اگر خداوند بخواهد مدعی نبوت را تصدیق نماید این تصدیق را بوسیله امر خارق العاده ای که در اختیار پیامبر علیه السلام قرار می دهد نشان می دهد. بنابراین معجزه دلیل اثبات وحی است و عصمت به معنای اعتماد سازی در تلقی و ابلاغ و عمل به وحی است. با توجه به آنچه گذشت معلوم شد که وحی مهمترین رکن و مقوم نبوت پیامبران علیهم السلام است. در زمان های گذشته شبهات پیرامون وحی به کیفیت اثبات وحی یا تحدی و معارضه طلبی آن محدود می گردید، اما در دوران اخیر بیشتر به مساله تحلیل و تفسیر آن توجه شده و گاهی تفسیر هایی از وحی ارائه گردیده که با باورهای رایج و عمومی مسلمانان در موضوع وحی هماهنگی ندارد. یکی از این تردید ها مساله تحلیل وحی و فروکاستن آن تاحدّ یک تجربه عرفانی یا تجربه دینی است. در اینجا به بررسی این مساله و بیان تفاوتهای وحی با "تجربه دینی" و نیز با " کشف و شهود عرفانی" ضمن چند گفتار کوتاه می پردازیم:

1- هرکدام از "تجربه دینی" و " کشف و شهود عرفانی" تعریفهای متعدد و متفاوتی داند و کمتر می توان تعریفی دقیق و جامع از آنها بدست داد که برای همه صاحب نظران این حوزه مورد اتفاق و پذیرش باشد. اما بهرحال باید نوعی احساس تعلق و وابستگی مطلق به منبعی فراتر از جهان مادی را در آنها لحاظ نمود که به بُعد روانی این تجربه و نیز دینی بودن آن و جنبه شناختاری برای فاعل آن تجربه توجه شود به طوری که هر فاعل تجربه، آنرا نوعی تایید برای دین خود بداند، پس در تجربه دینی هم احساس وجود دارد و هم فوق طبیعی بوده و نوعی آگاهی بخشی نیز خواهد بود. تجربه دینی مستلزم نوعی "برداشت" از عالم غیب است که در آن شخص یا شیء مشهود ، تجلی عالم نامحسوس می گردد. مقصود از "کشف و شهود عرفانی" نیز رؤیت قلبی خدای متعال است، کسی که از خود و از عالم محسوس غایب شده و با ریاضت و سیر و سلوک به جذبه و فنا از خود و بقا بالله رسیده و لقاء الله را که نیازمند شرایط و آمادگی های خاص است در درون خود بیابد صاحب کشف و شهود گردیده و به معرفتهایی فراحسی دست می یابد.

2- اصطلاح "تجربه عرفانی" که خاستگاه آن اندیشه فیلسوفان غربی است، سابقه زیادی در تاریخ اندیشه فلسفه غرب ندارد ولی اصطلاح "کشف و شهود عرفانی" و یا "ندیدن خلق و دیدن حق" و تعبیراتی از قبیل "فناء فی الله" ، "لقاء الله" ، "مکاشفه" ، "رؤیت قلبی" و... سابقه ای به درازای همه تاریخ اسلام دارد. در دو قرن اخیر برخی از فیلسوفان به مقایسه مساله "وحی" و "تجربه دینی" روی آورده و به یکسان انگاری این دو و بلکه تساوی آنها با کشف و شهود عرفانی متمایل شده اند.

"...مقوم شخصیت و نبوت انبیاء علیهم السلام و تنها سرمایه آنان همان وحی یا به اصطلاح امروز تجربه دینی است، در این تجربه پیامبر علیه السلام چنین می بیند که گویی کسی نزد او می آید و در گوش و دل او پیام و فرمان هایی را می خواند و او را مکلف و موظف به ابلاغ آن پیام ها به آدمیان می کند" در این سخن به صراحت وحی با تجربه دینی یکسان و مترادف دانسته شده است.

3- هرگاه سخن از امتیاز و تفاوت دو پدیده می شود باید قرابت و مشابهتی بین آنها وجود داشته باشد وگرنه سخن از تفاوت بی معنا و بی فایده است. باید بین"معجزه" و "سحر" و " کرامت" متشابهتی وجود داشته باشد تا سخن از تفاوت آنها به میان آید. وقتی شکل ظاهری معجزه و سحر شبیه یکدیگر است و گویا هر دو به گونه ای هستند که امری غیر طبیعی و خارق عادت هستند گفته می شود که معجزه امری حقیقی و واقعی است و به قصد هدایت و ارشاد می باشد و از نفس شخص مهذّب و پاک صادر می شود ولی "سحر" امر خیالی و به قصد اغوا و اضلال و از انسانی که دارای نفس خبیث است صادر می گردد. وحی با تجربه دینی و کشف و شهود عرفانی مشابهت هایی دارند زیرا آنها در اصل ادراک، و آنهم ادراکی فراحسی و غیر مادی و علم شهودی و حضوری بودن مشترک هستند. وحی و شهود عرفانی احتیاج به ریاضت و سیر و سلوک و تهذیب نفس داشته و صاحبان آنها باید دارای نفس مهذب و الهی و متخلّق به ارزشهای والای اخلاقی باشند. بنابر این همانگونه که فرشته و جن نوعی مشابهت با یکدیگر دارند، الهامات ربانی با وسوسه های شیطانی نیز نوعی مشابهت دارند. " وحی " و "تجربه دینی" و " کشف و شهود عرفانی" نیز مشابهت های ظاهری با یکدیگر داشته و همه آنها از اقسام و زیرمجموعه های علم شهودی و حضوری و ادراکاتی ماوراء ادراکات ظاهری و مادی بوده و در همه آنها ریاضت و تهذیب نفس، وابستگی و سر سپردگی به دین و شناخت و معرفت به خدای متعال و ارتباط با او را دارند.

4- گرچه مشابهت و قرابت هم در معنا و هم در مصداق و هم در مبدأ و غایت وحی با تجربه دینی و شهود عرفانی وجود دارد و همه اینها در راستای یک هدف متعالی و امر مطلق و حکایت از غیب و گزاره های غیرمادی مشترکند ولی تفاوتهای آنها نیز کم نبوده و هم از جهت مقدمات و حقیقت آنها با یکدیگر تفاوتهای فراوانی را می توان جستجو نمود. آیة الله جوادی آملی می فرماید: اگر بنا باشد بین وحی و بین دانشی از دانشهای بشر سنخیت باشد می توان آنرا با مشاهده عرفا سنجید، زیرا هر دو از سنخ علم شهودی اند نه حصولی، لکن تفاوت اصیل وحی انبیاء علیهم السلام با شهود عرفا در این است که عارف گاهی با مثال به نفس خود در ارتباط است و مطالبی را مشاهده و گاهی در ارتباط با مثال منفصل اموری را می بیند. به هر تقدیر در هیچ حال مصون نیست و احتمال خطا در کشف او راه دارد، چنانچه کشف خلاف در شهودهای اهل معرفت رایج است، لذا برخی از آنها بعضی دیگر را تکذیب می کنند. اما وحی پیامبران علیهم السلام همواره در ارتباط با متن واقع بوده و پیوسته با عصمت همراه است. از همین رو احتمال خطا در آن راه ندارد و کشف خلاف هم نخواهد داشت. بنابراین انبیاء علیهم السلام همیشه یکدیگر را تصدیق می کنند."

5- با توجه به آنکه در مساله وحی اتصال نفس نبی علیه السلام است با فرشتگان عالم ملکوت و شنیدن کلام خدا توسط فرشته و گاهی نیز بدون واسطه شدن فرشته اما در "تجربه دینی" و "مکاشفه عرفانی" اتصال به عالم ملکوت نبوده بلکه مشاهده و صورتگری و محاکات آن توسط نفس شخص صاحب تجربه است می توان تفاوتها را اینگونه فهرست نمود:

الف: تجربه دینی و مکاشفه عرفانی بیان ناپذیر بوده و در قالب الفاظ و عبارات قابل انتقال به دیگران نیستند، علت این بیان ناپذیری جنبه غیر عقلانی آنها نیست و حتی مربوط به ضعف اندیشه بشری هم نمی باشد بلکه مشکل در نارسائی مفاهیم ذهنی است، آن حقایق آنگونه که به ذهن می آیند هرگز در قالب مفاهیم نمی توانند بیان شوند، آنگونه که رنگ را به شخص نابینا و صدا را به افراد ناشنوا نمی توان تعلیم داد و لذا زبان و بیان نسبت به تجربه دینی و مکاشفه عرفانی همیشه تمثیلی است و تنها به صورت سلبی می توان از آنها سخن گفت مثلاً گفته می شود آنها مادی نیستند. جسم ندارند، تزاحم و تمانع ندارند و... و خلاصه آنکه معانی و واقعیات چون دریایی هستند، که هرگز الفاظ قدرت بیان آنرا ندارند. اما در "وحی" هرگز چنین نیست ، الفاظی را که پیامبران بکار می برند هرچند از سنخ همان کلماتی است که عرفا استعمال می کنند ولی رابطه این الفاظ با معانی، رابطه حقیقت در حقیقت است، این الفاظ گرچه ظاهر و باطنی دارند ولی رابطه تشکیکی بین لفظ و معنا برقرار است. الفاظ بکار برده شده در متون وحیانی مثل قرآن کریم مرتبه متنزل یافته از حقایقی است که در عالم ملکوت قرار دارد. الفاظ وحی مانند الفاظ عرفا صرفاً کلمات تمثیلی و یا اساطیری نبوده بلکه رقیقه و پرتو و شعاع و مرتبه نازلی از آن حقایق خارجی است. الفاظ وحی رمز آلود و اسرار بین خداوند و مخاطبان آن کلمات هستند ولی ارتباط و پیوند الفاظ و معانی فراتر از چیزی اعتباری و قراردادی است. کسی که وحی را نوعی تجربه دینی بداند، الفاظ قرآن کریم را الفاظ بشری دانسته و معتقد است که وحی، معنایی است بی شکل و قالب و پیامبر آنرا در قالب الفاظ و مطابق با فرهنگ و محیط زمانه قرار می دهد، و انسان را فاعل و موجد وحی می داند، وحی را تکوّن یافته از درون و باطن پیامبر علیه السلام معرفی می کند. به عبارت دیگر معتقد است وحی مانند خوابی است که انسان دیده و هنگام بیان آنرا در قالب الفاظ و کلمات قرار می دهد. اما با توجه به آنکه اتصال نفس نبی علیه السلام به عالم ملکوت بوده و صرفاً مشاهده درون خود پیامبر نبوده بلکه مشاهده بیرون نیز می باشد یعنی وحی اتصال به جواهر روحانی- یعنی لوح محفوظ- و به عالم عقول یا قلم الهی است دیگر نفس نبی علیه السلام حالت انفعال و اثر پذیری داشته، نه آنکه نفس نبی علیه السلام ایجاد کننده کلمات و واژه ها بوده و فعال باشد. در تجربه دینی، نفس انسان خالق و مبدِع و مثال خدای متعال است ولی در وحی، نفس نبی علیه السلام قابل و مجلای اتمّ فیض خواهد بود.

ب: در تجربه دینی همیشه ادراک وجود ندارد و اگر ادراکی وجود داشته باشد متعلق ادراک خدای متعال است. اما در وحی همیشه ادراک وجود داشته و متعلق این ادراک گاهی خداوند است و گاهی افعال خداوند، مثل آنکه وحی مربوط به قصص و حوادث تاریخی گذشته یا آینده باشد.

ج: تجربه دینی یا مکاشفه عرفانی، نه الزام آور است و نه می تواند ملاک عمل قرار گیرند، بخلاف وحی که الزام آور بوده و از مردم می خواهد که به آن ایمان آورده و به مقتضای آن عمل نمایند.

د: تجربه دینی یا مکاشفه عرفانی به راحتی قابل پذیرش بوده و یا لااقل احتمال صدق آن وجود دارد، اما در وحی تا همراه معجزه نباشد، پذیرفتن آن ممکن نیست.

ه: تجربه ها یا مکاشفات مؤید و تصدیق کننده یکدیگر نیستند و فراوان تجربه های دینی متضاد و بلکه متناقض حکایت شده است اما در وحی هرگز تنافی و تعارضی وجود نداشته، بطوری که اگر تمام پیامبران علیهم السلام جمع شوند اختلاف و تعارف و تدافعی در وحی بر آنان وجود نخواهد داشت.

و: تجربه دینی و مکاشفه عرفانی اختصاص به گروه، یا جماعت خاصی ندارد و هرکس می تواند صاحب کشف و شهود شود و این راه برای همیشه و به روی همه باز است ولی وحی اختصاص به گروه خاصی دارد و پایان پذیر نیز می باشد.

ز: تجربه دینی و مکاشفه عرفانی نیاز به دلیل و برهان بر صدق ندارد ولی وحی حتماً باید با معجزه همراه باشد و معجزه دلیل صدق آن می باشد همچنانکه با تحلیل تجربه دینی به تأیید آن نمی توان رسید ولی وحی مانند قضایای تحلیلی و خارج محمول است که دلیل آن با خود اوست یعنی جزء قضایایی است که دلیل آن با خودش است.

ح: همانگونه که توضیح داده شد تجربه دینی بیان ناپذیر است ولی وحی بیان پذیر می باشد. آنچه را که عرفا از کشف و شهود خود بیان می کنند آن الفاظ هیچکدام متعلق شهود نبوده است و لذا هم در اصل تجربه و کشف و شهود احتمال خطا وجود دارد و هم احتمال خطا در تعبیر و بیان آن راه دارد ولی وحی نه در اصل آن تردید وجود دارد زیرا با معجزه همراه است و نه آنکه در بیان و تعبیر آن احتمال خطاست زیرا الفاظ آن نیز وحی است. بهرحال تجربه دینی و مکاشفه عرفانی با احساسات خود اشخاص پیوند دارد بخلاف وحی. و به عبارت دیگر در وحی نزول فرشته است بر نفس یا قلب نبی علیه السلام و در تجربه و مکاشفه صعود و ارتقاء نفس عارف است.

با توجه به این فرقها و تمایزات، هرگز هیچ عارفی، کشف و شهود یا تجربه عرفانی خود را وحی نمی نامد و کسی که به یک تجربه دینی رسید خود را پیامبر نمی داند.

والحمدلله رب العالمین

منبعپایگاه اطلاع رسانی استاد عابدی حفظه الله

امضاء ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در قنوت جهت تعجیل در ظهور آقا و توفیق سربازی ایشون دعا بفرمایین

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ...
سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 2 کاربر به دلیل این ارسال از سبحان سپاسگزاری کرده اند.
آرام جان, دوست
ارسال مطلب 


دسترسی سریع و کوتاه به بخش های مختلف:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان





 



Copy Right ©  AzhA Group 1389-1393 . All Rights Reserved
MyBB © 2014 MYBB Group & Persian Translation by AzhA
Theme by  Ivgeo Designs  &  Translation by AzhA 
حقوق نشر این وبگاه نزد AzhA محفوظ است
زمان جاری: ۱۳۹۳-۹-۳, ۰۵:۰۴ عصر
GTM +3:30